خوبین؟!
باور کنید الان بغض مثل یک مار از دیشب در گلویم قنبرک زده و به تدریج در حال شکستن است..!
یعنی من جوون باید جور یه مشت آدم بی سر و پا که زمین خدا رو کردن مدرسه رو بکشم؟!
من چرا باید برم مدرسه؟!![]()
ببینید الان توجیهتون کنم..!
من تا حالا خودم یه عالمه آدم دیدم که فوق لیسانسن ولی ول میگردن که علاف نباشن..!!
بعد کلی آدم تا ۵ کلاس درس خونده رو دیدم که کلی برو بیا دارن و وقت ندارن پولاشون رو بشمارن..!
دیدما!!فکر نکنی فقط شنیدم؟!ما اصولا چیزایی که شما شنیدید رو دیدیم..!![]()
بعدشم..این درس حتی به اطلاعاتم هم کمکی نمیکنه بابا..!الان تاریخ سوم راهنمای رو بیارید اگه یه حادثش رو یادم بود..!علوم اول ابتدایی رو بیارید اگه به چیزیش تونستم جواب بدم..!همه ی درسها رو همون سال میخونیم امتحان میدیم میره..!والله با این نوناشون..!!
ولی خوب به خاطر این کنکور لعنتی باید این دو سال رو خر بزنیم..!خیلی کنکور ذهنم رو مشغول کرده..!!الان چند روزه ها..!همش میاد جلو چشمم و میره..!!![]()
آخه چند وقت پیش تو ملک از دور دیدم بچه ها مدرسمون دارن از یه خونه میان بیرون..فکر کردم نظری میدن..!
رفتم جلو دیدم نه بابا کانون قلم چیه..!با خودم گفتم ای بابا..!!همه دارن میان اینجا..ما تابستونیه رو زدیم به نت و کامپیوتر..!ولی بازم بر اصل یک نقل قول از خودم(همیشه آدمهایی بدتر از تو وجود دارند)،دلم رو آروم کردم..!!!![]()
خیلی ته دلم احساس دلشوره دارم..!یعنی حتما باید این جور کلاسا رو برم؟!اصلا کنکور اونقدری مهم است که از الان خودم رو بدبختش کنم؟!فوقش بریم دانشگاه و یه مدرک زرتکی بگیریم..که چی؟!
نمیدونم والله..!آخرش چی میشه؟!من فکر میکنم آخرش همه میمیریم..!چه جالب..!![]()
پس بنشین و دمی به شادمانی گذران؟!یا فکر فردا باش ای فردا پسند؟!
ببین من الان به این خاطر اینا رو میگم که الان چیزایی رو که من دارم فکرشون رو میکنم شما قبلا تجربشون کردید..!پس خواهشا" مثل رباط تو نظرات نگید:(سلام..خیلی جالب بود..فیض بردیم)!!!![]()
پارازیت:۱:بروبکس مدرسه ها که شروع شه من دیگه سعی میکنم کمتر بیام نت.!هوای ما رو داشته باشید!سعی میکنم برای بعضی پستها که نظرتون مهم بود خبرتون کنم..!این یعنی اینکه من آپ میکنم..ولی وقت نمیکنم خبرتون کنم..افتاد؟!![]()
پارازیت:۲:هر کی هر سوالی نسبت به متن ادبی (آری)داره..یا جایی از استعاره ها و کنایات رو متوجه نشده بهم بگه من توجیهش کنم..!به قول خودم(حتی جمله های بی ارزش،ارزش تفکر را دارند)..!![]()
پارازیت:۳:خدا دل هممون رو پاک کنه..میخواستم یه چیزی بگم روم نشد..!!!
پارازیت:۴:امروز بابام همه ی کارتهای مصرف شده رو پیدا کرد!بعضی وقتا بدجور عصبانی میشه ها..!!!
پارازیت:۵:تموم شد..!!صلوات..!![]()
وبلاگ دیگر من:شهر افسانه ....................................................................................................
سلامی به بوی گند تمام شدن فصل کیف و حال و خواب و چرخش و اینا..!!![]()
و سلامی به بوی گند نسیمی که بوی مدارس را به ارمغان می آورد..!!
آری..این حکایت ما در جوانیست..!
حکایت آنان که جوانیه خویش را در پشت نیمکت های آشغالی مدارس حرام میکنند!
حکایت آنان که اگر مدرسه میروند..به عشق درس نیست!!بلکه به عشق دوست و رفیق و آن تک زنگ ورزشیست که آن هم به بهانه های مختلف تباه میگردد!!
حکایت مردان مردی که اگر هم میروند..به زور میروند..و به عشق دبیرستان نزدیک دبیرستانشان!!![]()
آری..!ما ۹ ماه از ۱۲ ماه هر سال نوجوانیه خویش را با دست خویش و به اسم دانش تباه میکنیم..!
آری..آری و صد آری و کوفت و آری..! ![]()
ما نمیخواهیم به مدرسه برویم..!بو میدهد..!بوی گند معلم های بعضا" عقده ای..!و بعضا" اوسکول..!و ما آنها را جز این دو دسته..در دسته ی دیگری جا ندادیم..!(۲۷ م)
اوا..خاک بر سرمان..شد مثل آیه..!![]()
آری..!تو هم با من بگو بیخیال..!ولی چرا؟؟!
آیا این بدتر از رسم عاشق کشی نیست؟!
عزیزکم..جانم..فرض کن که در رسم عاشق کشی عشقت بمیرد..!چیزی که زیاد است دختر..!
ولی آیا میتوان عمر از دست رفته را از میز و نیمکت ها گرفت؟!![]()
لا..لا..یعنی نه..نه..!
ما را عرب هم کردن..می نگرید؟!
و اینجا بی جهت یادی از (لا ادری) مینماییم!!!
سلام کردیم و درود فرستادیم و گفتیم و گفتیم..!ولی یک چیز را نگفتیم..!
کلمه ای که دل عشاق را میلرزاند..!
خدا نگهدار..!!
آری..!
خداحافظی به رنگ ندیدن خواب..خوشی..و...نت!
اما نت نه؟!؟!نه نه نه نه نه..!!!![]()
ما اگر بمیریم هم کامپیوتر را با خود به گور میبریم..!
و این ظلم است..!بر حق کسی که نصف بیشتر عمر خویش را در خواب خوش بوده..!
و جهان پر از ظلم است..!نه غلاااااام؟!![]()
بیخیخی..!دنیا همین است و دیگر هیچ..!و به قول خیلی ها (این نیز بگذرد..!)
اما هرگز نمیگویند..عمر تو نیز با آن میگذرد!!!(خداییش این یکی رو راست گفتم)![]()
همه میگویند امسال خیلی مهم است پسرم..!
ولی ما میگوییم:به چیز که مهم است..!ما دیگر هوای درس نداریم..!
می گویند عاشق شدی؟؟!![]()
لا لا لا..!ما یک قانون برای خود تراشیدیم و از رویش بلند نمیشویم..!
و آن این است:(عشق فقط تو قصه هاست)!!
و همه بلف میزنند..!آری..!
گل نخورید مینیم..!هیچکی تو دینا عاشق نیست..!!![]()
و ما گفتیم گل نخور..که طبق ضرب المثل خودمان میشی گلاب..!
و اینگونه گفتیم بر بی خردان:گور بابای پدر سوخته ی کنکور..!
و باز هم گفتیم (والله با این نوناااااااش)![]()
و حال میرویم..بنا بر نقل قول یکی از نزدیکان و دوستان گرانمایه ی اینترنتی:
(باز هم چرت و پرت نوشتیم و میدانیم شما نخواندید..!)![]()
ولی بدان و آگاه باش.!
آگاه باش که مدتهاست ما برای شما مثقالی چیز نمینویسیم..!
بلکه این تنها برای دل خویشتن است و بس!
و اینبار چون آری تکراری شده..میگیوییم؛بلی!!![]()
پس چنین می شود که ما نظرات را با همکاری بلاگفا مختل میکنیم..!
بلی.!!
نه همان آری ریتمش بهتر از بلی است..!
و با همین نصفه کلمه ما جمهوری اسلامی را به دست آوردیم..!
لا مشکل..!شما نوشته های ما را انکار کنید..به زودی مصیبتی نصیبتان میگردد!!![]()
و اگر از روی این متن چهل بار نوشته و پخش کنید..تا چهل روز آینده خبر خوشی دریافت مینمایید..!
پس سخن کوته نمودندی و زبان را قفلی زدندندی و شما را به رسم مردم هند به خدا سپرداهه!!
وبلاگ دیگر من:شهر افسانه ....................................................................................................
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:12  توسط محمدرضا
این عکسه رو که یادتونه؟؟!باز گذاشتمش..! ![]()
کلا میخوام هر چند وقت یه بار مهارت عکاسیم رو به رخ بکشم..!
دختر عمومه ها..!!
چشمتون شور نباشه یه وقت؟؟! ![]()
باور کن این در حال گریه بوده ها..!باور کن!!
به جون عمم راست میگم..!نمیدونم این عکسه چطوری افتاد..!
البته این عکسه مال پارساله!!الان دو سالش شده..!!
خیلی دوستش دارما ولی نمیدونم چرا اون هر وقت منو میبینه پشت سر هم هی بهم میگه ((بیشوور))!!![]()
پارازیت۱:بروبچ همه نماز روزه ها مقبول حق انشالله..!!
پارازیت۲:تو ماه مرداد که نبودم رفته بودم سفر مکه و مدینه..!بعضی هاتون نمیدونستید گفتم که اطلاعات عمومیتون بالا بره..امضا:حاج ممد! بعدشم یه هفته رفتم مشهد..!الان از لحاظ معنوی در اوج اوج اوج هستیم...!(لطفا التماس دعا نداشته باشید..!!) ![]()
پارازیت۳:غزل خانوم اون(غزل لا ادری اینا)رو از (محمدرضای پسراراکی اینا)یاد گرفتی ها..!فکر کردی خیال کردی؟؟! ![]()
پارازیت ۴:فرح حال آبجیت چطوره؟؟!باور کن بحث ازدواج من تو خانواده خیلی جدی شده ها..!میگن حاجی نباید زیاد مجرد بمونه..! ![]()
پارازیت ۵:خداییش چرا یه دفعه وبلاگهاتون رو پاک میکنید ؟؟!الان آنا یهو دو تاش رو پاک کرد رفت..!جل الخالق!!
پارازیت ۶:خیلی تشنم میشه این روزا..!خدا به داد روزای اول مدرسه برسه تو روزگی..!
پارازیت ۷:به جان مادرم من اخلاقم عوض نشده..از این به بعد هر کی بگه میام بهش فحش بالای ۱۸ سال میدم ها..! ![]()
پارازیت ۸:امروز که نگاه کردم به نظرات دیدم تو این وبلاگه هنوز پسر واسم نظر نداده..!البته به استثنای سها که هنوز جنسیتش معلوم نشده..!باید برم سراغ چند تا پسر..این طوری واسمون حرف در میارن..!کلا نمیدونم چرا همه جا قحط الرجال شده..!
پارازیت ۹:یکی همین نزدیکیا عروسیشه..!بی معرفت دعوتمون نکرده هنوز..اگه دعوت کنی میام ها..!باور کن! ![]()
پارازیت ۱۰:این رو هم نوشتم که تعدادشون رند شه..!
پارازیت ۱۱ :باور کن پول تلفنمون خیلی شده..ولی این شبا با اجازه ددی از ساعت ۱ تا سحر پای نتم..!کسی پایه بود واسه چت و اینا..من هستم..!
پارازیت ۱۲:بچه ها من آخرین آهنگی که از خراطها گوش دادم (داداشی)بوده اگه بعد از اون چیزی خونده حتما بهم بگین..! ![]()
پارازیت ۱۳:همه مواظب باشید یکی میاد اینجا که قدمش خیلی خیره..!تو شب مهمونی تولدش آدم مرده..!جل الخالق..!
پارازیت ۱۴:این خیلی مهمه..!بچه ها من میخوام یه بازی بزارم،اونم اینطوری که من تو یه پست ۱۰ تا از بدترین فحش هایی که بلدم رو به بلاگفا میدم با این گند هایی که این اواخر داره میزنه..!بعد ۱۰ نفر رو هم دعوت میکنم که اونا هم تو یه پست ده تا فحش به بلاگفا بدن..!خوبه؟؟! ![]()
همین..!به قول لا ادری اینا:لبتون خوش و دلتون خندون..!
وبلاگ دیگر من:شهر افسانه ....................................................................................................
خیلی وقتا وقتی چند تا بچه ۳- ۴ ساله رو میبینم که با هم بازی میکنن و حتی دعوا میکنن خیلی حسرت میخورم که چرا بچه نیستم..!
وقتی میخوام سوار ماشین شم ولی میگن نمیشه اعصابم خورد میشه که چرا هنوز بچه ام..!
خیلی اوقات اینقدر از جمله تو دیگه مرد شدی بدم میاد که وقتی میشنوم میخوام سرم رو بزنم به دیوار..!بعضی وقتام اینقده بهم حال میده که خر کیف میشم و کلی حال میکنم..!
دوست دارم زود تر ۱۸ سالم بشه..!ولی دیگه دوست ندارم بعد از اون بزرگتر شم..!میخوام تا آخر عمرم ۱۸ ساله بمونم..!به نظرم این سن مدرک لازم برای ورود به بزرگسالیه..!
نمیدونم چرا آدما تولد میگیرن؟؟!به نظر من شبای تولد به جای اینکه معرکه بگیریم و شادی کینم و بزنیم تو سر هم دیگه..باید تنها بشینیم و فکر کنیم که یک ساله دیگه از این عمر شریف رفته..!باید فکر کنیم به اینکه از این سالها استفاده کردیم؟؟؟تونستیم موفق باشیم؟الکی هدر نرفته؟اگه آدم برای سوالهاش جواب داشته باشه که خیلی خوش به حالشه..!ولی بدبختی اینجاست که اینا برای من فقط یه سوال میمونه...!نمیتونم جواب بدم..!میمونم توش..!
هیچ وقت شبای تولدم خوشحال نیستم..،حتی از تبریک گفتنش هم خیلی خوشم نمیاد..!آدم وقتی میتونه این شب رو جشن بگیره که احساس کنه تغییر کرده..!احساس کنه یه سال بزرگتر شده..!احساس کنه بیشتر از قبل میفهمه و درک میکنه..!
من تنها شبی که برای خودم جشن میگیرم،جشن ۱۸ سالگیمه و بس..!
فی امان الله..!![]()
پارازیت:آنای دیوونه پس وبلاگات چی شد خره؟؟؟خیلی نامردی اگه واسم تعریف نکنی چی شده...!
وبلاگ دیگر من:شهر افسانه ....................................................................................................

